<?xml version="1.0" encoding="ISO-8859-1" ?>
<rss version="0.91">
  <channel>
    <title>I close my eyes</title>
    <link>http://cheshm.blogdrive.com/</link>
    <description>چشمهايم را مي بندم</description>
    <lastBuildDate>Sun, 19 Nov 2006 10:45:05 PST</lastBuildDate>
    <generator>http://www.blogdrive.com</generator>
    <copyright>Copyright 2006.</copyright>
    <category>Writing</category>
    <item>
      <title>دوباره آغاز</title>
      <link>http://cheshm.blogdrive.com/archive/169.html</link>
      <pubDate>Sun, 06 Aug 2006 17:36:31 GMT</pubDate>
      <description>دوباره سلام.
 </description>
      <comments>http://cheshm.blogdrive.com/comments?id=169</comments>
    </item>
    <item>
      <title>مرد</title>
      <link>http://cheshm.blogdrive.com/archive/163.html</link>
      <pubDate>Mon, 10 Apr 2006 14:02:42 GMT</pubDate>
      <description>به فاخته مي گويم:‌ يك مرد مي تواند بي آن كه عقيده اي در موردي ابراز كند، تو را از كاري كه در پيش داري منصرف كند.
لبخند مي زند و مي گويد: منصرف كلمه ظريفي است. يك مرد مي تواند از كاري كه مي خواهي انجام دهي بيزارت كند. فقط يك مرد عقيده اش را طوري بيان مي كند كه با مخالفت كردن تفاوتي نداشته باشد.
از كتاب « چه كسي باور مي كند رستم‏، روح... (more)</description>
      <comments>http://cheshm.blogdrive.com/comments?id=163</comments>
    </item>
    <item>
      <title>...و مي خنديديم.</title>
      <link>http://cheshm.blogdrive.com/archive/166.html</link>
      <pubDate>Wed, 05 Apr 2006 07:32:12 GMT</pubDate>
      <description> 
دست مرا كه مي گرفتي يا دستت را روي شانه ام مي گذاشتي‏، دلم مي خواست مادرم ما را مي ديد. اما يك بار كه ديد گفت: ديگر حق نداري به خانه خانم خانم بروي و ديگر نبينم با اين پسره بازي كني...
 
مادرم فرياد مي زد كه اگر شده اين پسره دهاتي را به ده برگرداند،‌ نمي گذارد ما ديگر روي هم را ببينيم. يك دختر بچه درست نيست با يك پسربچه، آنهم...
 
او نمي... (more)</description>
      <comments>http://cheshm.blogdrive.com/comments?id=166</comments>
    </item>
    <item>
      <title>او را كه ديدم زيبا شدم، شيوا ارسطويي، نشر قطره</title>
      <link>http://cheshm.blogdrive.com/archive/165.html</link>
      <pubDate>Fri, 31 Mar 2006 07:26:02 GMT</pubDate>
      <description>رمان. روايت زني براي فرزند خيالي عشقي نافرجام؛‌ ماهني.
موضوعي بديع با نثري روان. 
نويسنده جايي كه از داستان بابك به داستان ابوطالب گريز مي زند پرش نازيبايي مي كند انگار كه بابك به كل فراموش مي شود تا پايان داستان كه چند كلمه اي در مورد بابك و سرنوشتش مي نويسد. داستان همزمان با بيان سرنوشت ابوطالب و بابك تمام مي شود،‌ در حالي كه... (more)</description>
      <comments>http://cheshm.blogdrive.com/comments?id=165</comments>
    </item>
    <item>
      <title>آبي ماوراي بحار، شهريار منرني پور، نشر مركز</title>
      <link>http://cheshm.blogdrive.com/archive/164.html</link>
      <pubDate>Tue, 28 Mar 2006 07:20:49 GMT</pubDate>
      <description>داستان كوتاه. يازده داستان در مورد برج هاي دوقلوي فروريخته نيويورك. داستان ها، بعضا، خلاقيت هاي قابل توجهي دارد. داستان هاي غمگين و شادي كه مي توان در پس فرو ريختن اين دو برج و تاثير آن بر زندگي هاي بسيار نوشت و خواند. و البته با نثري سخت كه گاهي داستان را پيچيده مي كند نا روان.
از پشت جلد:
كابوس هايم هميشگي اند. اما وقتي خودم به پاي... (more)</description>
      <comments>http://cheshm.blogdrive.com/comments?id=164</comments>
    </item>
    <item>
      <title>چه كسي باور مي كند رستم‏، روح انگيز شريفيان ،‌ نشر مرواريد</title>
      <link>http://cheshm.blogdrive.com/archive/162.html</link>
      <pubDate>Sun, 26 Mar 2006 13:56:38 GMT</pubDate>
      <description>داستان خواندني زندگي يك زن‏؛ از كودكي. همبازيهاي كودكي. شادي ها و غصه هاي كودكي.
عشقي كه در كودكي شكل مي گيرد و تا پايان هست.
با نثري روان، دلنشين و قابل لمس و گريزهاي تلخ و شيرين بين كودكي و اكنون.
خواندن اين كتاب توصيه مي شود!
 
 
 
 
 
... از اينكه ديگر نمي توانستم فكرم را بر زبان آورم خسته بودم. آن چه مي گفتم،‌ فكر و عقيده ام نبود... (more)</description>
      <comments>http://cheshm.blogdrive.com/comments?id=162</comments>
    </item>
    <item>
      <title>انتها</title>
      <link>http://cheshm.blogdrive.com/archive/161.html</link>
      <pubDate>Fri, 24 Mar 2006 08:50:34 GMT</pubDate>
      <description>صبري براي نبودنت نيست.
بگذار عشقت بماند.
حتي بي تو.
 </description>
      <comments>http://cheshm.blogdrive.com/comments?id=161</comments>
    </item>
    <item>
      <title>تكرار</title>
      <link>http://cheshm.blogdrive.com/archive/160.html</link>
      <pubDate>Wed, 15 Feb 2006 09:54:05 GMT</pubDate>
      <description> 
باور نمی کنم
منتظرم
می دانم که می روی
می خواهم این بار 
روحم را ببوسم 
وقتی که می روی
و باز
من می مانم و 
یک دل خراب
و سوال های بی جواب
و دور اندیشی نامهربانت.</description>
      <comments>http://cheshm.blogdrive.com/comments?id=160</comments>
    </item>
    <item>
      <title>عبث</title>
      <link>http://cheshm.blogdrive.com/archive/159.html</link>
      <pubDate>Mon, 13 Feb 2006 09:45:20 GMT</pubDate>
      <description>شاید هربار پس از آغوشت اینگونه می شوم. 

اما نه!
آدمهایم پوچ و خالی می شوند و من
تنهایی ام را می نگرم.
آدمهایم 
عریان می شوند.
و در پس عریانی شان
حتی سایه ای نمی بینم. 
باور نمی کنم
باور نمی کنم
چرا هیچ کس نیست؟
آدمها
کجایند؟
منتظر هم نمی توانم بمانم
بس که یافته هایم 
زود
بی ارزش شده اند.
و توخالی.
و هیچ.
و هیچ.
 
کسی اینجا... (more)</description>
      <comments>http://cheshm.blogdrive.com/comments?id=159</comments>
    </item>
    <item>
      <title>استمداد ٢</title>
      <link>http://cheshm.blogdrive.com/archive/158.html</link>
      <pubDate>Sat, 11 Feb 2006 09:26:47 GMT</pubDate>
      <description>گیج شدم شدید.
اینجا بنویسم یا اونجا!!!!؟
بلاگ درایو تو عسلویه فیلتره یکی به من بگه چه کار کنم که بتونم همین وبلاگ رو ادامه بدم.</description>
      <comments>http://cheshm.blogdrive.com/comments?id=158</comments>
    </item>
  </channel>
</rss>
