Entry: عبث Monday, February 13, 2006



شاید هربار پس از آغوشت اینگونه می شوم.

اما نه!

آدمهایم پوچ و خالی می شوند و من

تنهایی ام را می نگرم.

آدمهایم

عریان می شوند.

و در پس عریانی شان

حتی سایه ای نمی بینم.

باور نمی کنم

باور نمی کنم

چرا هیچ کس نیست؟

آدمها

کجایند؟

منتظر هم نمی توانم بمانم

بس که یافته هایم

زود

بی ارزش شده اند.

و توخالی.

و هیچ.

و هیچ.

 

کسی اینجا نیست؟

کسی فریادم را می شنود؟

آهای!

   1 comments

گرگ
February 18, 2006   12:24 AM PST
 
سلام
بالاخره رفتي و من ندونستم كه اون ماسماسك درست شد يا نه.... اسفندگان مبارك

Leave a Comment:

Name


Homepage (optional)


Comments