|
شاید هربار پس از آغوشت اینگونه می شوم. اما نه! آدمهایم پوچ و خالی می شوند و من تنهایی ام را می نگرم. آدمهایم عریان می شوند. و در پس عریانی شان حتی سایه ای نمی بینم. باور نمی کنم باور نمی کنم چرا هیچ کس نیست؟ آدمها کجایند؟ منتظر هم نمی توانم بمانم بس که یافته هایم زود بی ارزش شده اند. و توخالی. و هیچ. و هیچ.
کسی اینجا نیست؟ کسی فریادم را می شنود؟ آهای! |
| گرگ February 18, 2006 12:24 AM PST سلام بالاخره رفتي و من ندونستم كه اون ماسماسك درست شد يا نه.... اسفندگان مبارك | ||
| Leave a Comment: |